انشاء شماره یک "سوار بر اتوبوس" - 15آبان91

چند روز قبل سوار بر اتوبوس از ایستگاه تجریش به سمت ایستگاه دارآباد حرکت کردیم. اتوبوس بسیار شلوغ بود و من و مادرم که تا آن موقع سونای لاغری را تجربه نکرده بودیم، در اتوبوس به صورت رایگان آن را با گرما و فشار دوطرف احساس کردیم. نگران

در آن وضعیت شلوغی یک مرد نسبتاً جوان در انتهای اتوبوس داد میزد: "بادبزن داااارم! بــِدَم؟" این خانومها هم که چیزهای زیبا و پُزدادنی می بینند، دست و پایشان میلرزد و هرطورشده آن را میخرند! ابله
خانمها پولهایشان را درآوردند و دانه دانه پولهایشان را به آن مردجوان دادند.. 2هزارتومنی،5هزارتومنی، 10هزارتومنی و حتی تراول 50هزارتومنی! تعجب

در ایستگاه بعد آن مرد نسبتاً جوان پیاده شد و ده نفر مسافر سوارشدند؛ فشار حتی از زیر پا هم احساس میشد. گریه
من و مادرم در آن وضعیت یک لنگه پا مانده بودیم و برای پای دیگر جا نداشتیم!  هرکس نمی دانست فکر میکرد لک لکی، فلامینکویی، چیزی هستیم! وقت تمام

خلاصه خانم ها با آن بادبزن هایی که خریده بودند خود را باد میزدند..
وای! بادبزن های پری، پارچه ای و چوبی.. هــِــی خود را باد می زدند و از زمین و زمان شکایت میکردند؛ هیچکس هم آن وسط جُکی چیزی هم نمیگفت که دلمان شاد شَوَد! خمیازه

خدا را شکر به ایستگاه مقصد رسیدیم، ولی بدبختی دیگری شروع شد: پیاده شده!!! کلافه

با هزار و یک مشکل و عذرخواهی از همه و به اندازه ی 2نفر بازشدن راه عبور، خود را به آن یکی در اتوبوس رساندیم و پول را دست به دست دادیم و گفتیم : "2نفــــر لطفاً" و بقیه ی پول را گرفتیم و به راهمان به سمت خانه ی مادربزرگه ادامه دادیم و خدا را شکر که راننده های اتوبوس به جای بقیه ی پول آدامس یا شکلات نمیدهند! اوه

چند نکته درمورد اتوبوس سواری:

1- هنگاهم سوارشدن، به بودن یا نبودن جای خالی دقت کنید تا خود و دیگران کُتلت نشویم..آخ
2- مراقب باشیم تعادلمان را حفظ کنیم تا شست پایمان را در گرمای دهان فرد جلویی مان احساس نکنیم! سبز
3- اگر معجزه شد و شما روی یک صندلی خالی نشستید و فرد مُسنی را دیدید درصورت امکان جای خود را به او بدهید و خود منتظر معجزه ی بعدی بمانید.. فرشته(از آن فرد مسن سنی گذشته، کلی درد و مرض داره.. آرتروز، کمردرد و غیره! شما هنوز جوانید و می توانید سرپا بایستید. مگر چه می شود؟!)

/ 0 نظر / 349 بازدید